قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2959

تاريخ الفي ( فارسى )

و از جمله وقايع اين سال زهر دادن خليفهء مصر ، الحافظ لدين اللّه است پسر خود ، حسن ، را - چنانچه شمّه‌اى از آن قضيه سابقا قلمى شد . منشأ زهر دادن سابقا نيز به يك روايت [ 56 ب ] مذكور شد ، و اگرچه از بعضى تواريخ معتبره چنين ظاهر مىشود كه كشتن حسن آن چهار كس از امراى مصر را در يك شب به فرمودهء پدرش بوده ؛ چه ، الحافظ لدين اللّه از آن جماعت انديشهء تمام داشت و نمىخواست كه به دست خويش آنها را بكشد بنابراين ؛ پسر خود ، حسن ، را بر اين داشت كه آن جماعت را از ميان بردارد . على اىّ حال ، چون حسن بعد از كشتن آن طايفه دلير شده و بر قتل هركه مىخواست بىتأمّل اقدام مىنمود و جمعى كثير از امراى مصر و اعيان آن بلده حافظ لدين اللّه را پيغام فرستادند كه « اگر تو ميل حيات خوددارى پسر خود ، حسن ، را به ما سپار تا ما او را به قصاص رسانيم ، و الّا دانسته باش كه تو را پيش از وى به قصاص برسانيم . » چون حافظ لدين اللّه اين پيغام بشنيد از ايشان چند روز مهلت خواست كه در اين چند روز پسر خود را دفع مىكنم . حافظ لدين اللّه دو طبيب حاذق داشت كه هميشه در خدمت او بودند : يكى مسلمان و ديگرى يهودى . اوّلا طبيب يهودى را طلبيده و در خلوت با وى گفت كه « يك شربت زهردار راست كرده بياور تا به حسن دهم تا از « 1 » شرّ اين طايفه كه قصد من دارند خلاص شوم . » طبيب يهودى گفت « من غير از شراب بنفشه و آب جو و امثال آن ادويه كه به آن صحّت بدن توان داشت يا دفع مرض از بدن توان كرد . چيزى نمىدانم . » و هرچند حافظ لدين اللّه در اين باب مبالغه بسيار كرد ، آن طبيب قبول نكرد و گفت « اى خليفه ! قدماى اطبّا در جميع كتب خود وصيّت كرده‌اند كه طبيب بايد زهر از براى كسى نسازد و كسى را نسخهء سميّات ندهد ؛ و سرّ كسى را فاش نكند ؛ و بر دشنامى كه از بيماران شنود تحمّل نمايد . اگرچه در بعضى امراض بيماران دشنام مىدهند ، طبيب بايد كه آن را تحمّل كند و از آن نرنجد و اعراض نكند ، و الّا اگر او نيز اعراض كند بيمار باشد . [ طبيب بايد ] معالجهء غنى را بر فقير تقديم ننمايد و بر روى مريض هرچند مرض او صعب باشد اظهار آن نكند ، كه موجب نااميدى او و قوّت مرض مىشود . » و امثال اين آنچه در اخلاق و صفات اطبا « 2 » نوشته‌اند ، به حافظ لدين اللّه به تفصيل باز گفت . بعد از آن به عرض رسانيد كه « بر امير واضح باشد كه چون من هميشه در كتب طبّ اين را مىخواندم و مىديدم كه طبيب را روا نيست كه شربت قتل از براى كسى بگويد يا بسازد ، تا اين زمان هرگز من نساخته‌ام و تجربهء آن را نكرده‌ام . اكنون چيزى كه تجربهء آن نكرده‌ام

--> ( 1 ) . در متن : . . . دهم تا مردم را از . ( 2 ) . در متن : الاطباء .